نقد صوفی ( دین اندیشی )

جمعه ٢۱ امرداد ،۱۳۸٤

سخن در پرده می گويم

 

 

نوع رفتار پیامبر با قوم یهود از نکات قابل تامل در تاریخ اسلام است. یکی از سوال برانگیزترین برخوردهای نبی با یهودیان، در مسئله مصلوب کردن مسیح است.  برای من بسیار شگفت انگیز است که بعد از پانصد سال که قوم یهود، تهمت مصلوب کردن پیامبر خدا را پذیرفت و به سرزنش های آن تن سپرد، شخصی با دعوی پیامبری و با حجت کلام خدا بیاید و با مژدهء مصلوب نشدن مسیح، این اتهام را از ایشان رد کند. و از آن شگفت انگیزتر عدم استقبال یهودیان از این سلب اتهام ابدیست.  براستی حلقهء مفقودهء این ماجرای تاریخی کجاست؟

پيش از آغاز بحث، سخنی راجع به ضرورت طرح آن بی فايده نيست. اين مسئله (دعوی مصلوب نشدن مسيح) به عنوان پديده ايی تاريخی هم از مسلمات است و هم حائز اهميت (و به اعتقاد من، به اندازه مصلوب شدن مسيح در تاريخ مسحيت! )؛ بويژه از منظر شخصی غير مسلمان. هر چند از ديد مسلمانان مسئله ساده است - هر چه باشد، اکثر اهل بهشت ساده دلانند -؛ اما انديشمند غير مسلمان ناچار از يافتن تعليل و تحليلی از اين ماجرای تاريخی است که من از ارايهء آن بی اطلاع ام. طرح اين بحث؛ و کنکاش و تلاش برای يافتن جواب آن در خارج از حوزه دين اسلام امری ابداعی، و فتح بابی مبارک است؛ اگر چه بی حاصل باشد. هر تاريخ دان، فيلسوف دين و يا آزاد انديشی در مواجهه با اين پديدهء تاريخی يا بايد به توجيه بی رقيب مسلمين (اطلاع نبی از طريق وحی) تن دهد و يا مبدع تحليلی نو باشد. مقالهء حاضر کوششی در زمينهء دوم است.

من مبنای بحث را از بر روانشناسی ذهن پیامبر قرار می دهم؛ اگر چه از دیدگاه اجتماعی، فرهنگی و تاریخی که به روابط دین اسلام و قوم یهود ناظر است، بی بهره نخواهیم بود. چنین دیدگاه تک بعدی اگر ناقضی جدی از سوی شواهد تاریخی نداشته باشد، می تواند به میزانی که فهم رفتار نبی را منسجم کند، مقام توجیهی خود را ترفیع دهد.

اولین موضوع که به آن خواهم پرداخت، ربط میان محمد و عیسی است. محمد – به حجت کلام خداوندش - خود را پیامبر ی می داند که عیسی مژده آمدنش را داده بود:

 

و اذ قال عيسی ابن مريم: يا بنی اسرائيل انّی رسول الله اليکم، مصدّقا لما بين يدی من التورئه و مبشرا برسول ياتی من بعدی اسمه احمد؛ فلما جاءهم بالبيّنات،، قالوا هذا سحر مبين.

و یاد دار آنگاه که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل، من فرستادهء خداوند به سوی شما هستم، در حالیکه آنچه پیش روی من است از تورات را تصدیق دارم و بشارت دهنده ام به فرستاده ایی بعد از من که نامش احمد است. پس آنگاه که (احمد) با معجزات آمد، (بنی اسراییل) گفتند: این جادویی هویداست. سورهء صف / آیه 6

 

این سوره در مدینه و احیانا در سال سوم هجرت، بعد از جنگ احد نازل شده است. هر چند پیامبر پیش از آن، در دوران نوجوانی – حدودا 12 سالگی - از طریق پیشگویی راهبی - به نام بحیرا - در شام به این رسالت خود آگاه شده بود[1]. از مبهمات و مجهولات این آیه گذشته، ضمیر «هم» (جائهم : آمد برای ایشان) نمایانندهء نخستین رویارویی جدی پیامبر در برابر قوم بنی اسرائیل، بعد از هجرت به مدینه است. این ضمیر که در شهر مکه، بیشتر کافران هم قبیلهء پیامبر [2] را نشانه رفته بود:

بل عجبوا ان جاءهم منذر منهم، فقال الکافرون هذا شیء عجيب ( سورهء مکی ق / آیهء 2)

اکنون بر وسعت مسئولیت شخص نبی می افزاید و او را به عنوان پیامبری فرستاده شده بر قومی بیگانه معرفی می کند. این برخوردهای تازه در شکل گیری عقاید تازه موثر بود. اولین تاثیر را در مسئلهء قبلهء مسلمین می توان جست.

 

... ادامه دارد

farzad
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ